جملات تنهایی
هوایت دست سنگینی داشت…این را وقتی به سرم زد فهمیدم…
::
::
دوست دارم یک شبه،هفتاد سال پیر شودم در کنار خیابانی
بایستم…
تو مرا بی آنکه بشناسی،از ازدحام
تلخ خیابان
عبور دهی
…
هفتاد سال پیر شدن یک شبه
به حس گرمی
دستای تو
هنگامی که مرا عبور میدهی بی آنکه بشناسی
می ارزد
…
::
::
میان این همه که جان آدم را به لب میرسانند،اسم عزرائیل
بد در رفته است …
::
::
خواستم بگویم به”جهنم”که رفتی ..
دیدم واژه ی بهتری هم وجود دارد ..
به”همین روزهای من”که رفتی ..
::
::
تلخ است…
فرداهایی رو میگویم
که قرار است
از توکه همه ی دنیای منی
یک انسان معمولی بسازم!
::
::
نمیدونم چرا همیشه آخرش میفهمیم که از اولش اشتباه بوده …
::
::
گاهی وقتا خودم رو بغل میکنم و میگم:یادته چقدر آغوشش گرم بود؟؟؟الان دیگه اون رفته و باید به
::
::
گاهی وقتا خودم رو بغل میکنم و میگم:یادته چقدر آغوشش گرم بود؟؟؟الان دیگه اون رفته و باید به
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:38 توسط amir-rahgozar
|
باغبا نی پیرم که به غیر از گلها ازهمه دلگیرم کوله ام غرق غم است ادم خوب کم است عده ای بی خبرند عده ایی کور و کرند و گروهی پکرند دلم از این همه بد میگیردوچه خوب ادمی میمیرد...... - سلام به همه ی دوستان-این وبلاگ متعلق به خودتونه امیدوارم از مطالب این وب خوشتون بیاد و نهایت استفاده رو بببرین-