دلتنگي...............


آسمانم دلم برای تـو، آنقدر تنگ می شودکه آغـوشمبرایـــش کهکشان است !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
“دلتنگى”
حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش رامیکنددلتنگتم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


خیاط خوبی ست خدا
اما
دل مرا، به عمد یا سهو،نمی دانم!!…
شاید بی هوا
تنگ به سینه ام کوک زد…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلتنگی چیست ؟ یادگاری از آنان که دوستشان داریم و از ما دورند !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر دلتنگی کم آوردی غصه نخور!
من به حای هر دویمان دلتنگتم!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است ، کاش میشد که تو را میدیدم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من اینجا بس دلم تنگ است ، و هر سازی که می بینم بد آهنگ است ، بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم ، ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اشک چشمام جمع شده ، یواش یواش سنگ شده
خبر داری چه اندازه ، دلم برات تنگ شده ؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زندگی را نفسی ارزش غم خورن نیست ، و دلم بس تنگ است ، بی خیالی سپر هر درد است ، باز هم می خندم ، آنقدر می خندم که غم از روی رود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در قید غمم، خاطر آزاد کجایی؟
تنگ است دلم، قوت فریاد کجایی؟
با آنکه ز ما یاد نکردی..
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلتنگی هایم را
به بند میکشم
شاید روزی
لایق گریبانت شوند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حسی دارم ، اگر بدانی بد نیست
شعری گفتم تو هم بخوانی بد نیست
الان خیلی دلم برایت تنگ است
در هر صورت خبر رسانی بد نیست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
پیامبر شب های دلتنگی ام باش که من بی اعجاز، تو را مومنم !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم
سیــــ ـــنه میگوید که من تنگ آمدم ، فریاد کن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک نفر دلتنگ استیک نفر می گریدیک نفر سخت دلش بارانیستیک نفر در گلوی خویش بغض خیس و کالی داردیک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال؟
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
عمیق تر می بینم
بودنهایت را …
دلم تنگ است بیا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلتنگم دلتنگ از لحظه های بی تو سر کردندلتنگ ازبودونبود ازروزایی که همیشه دردندلتنگ از چشمای قشنگت که هیچوقت دروغ نمی گندلتنگ از چشمای خیسم که باید تا ابد اشک بریزن …
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلتنگ دیدار تو امای ماه شهر آرای منای چشم های روشنتآیینه ی فردای مندلتنگ دیدار تو ام
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دلتنگ بودن در کنارتاز جام عشقت،سر کشیدندلتنگ آغوشت،پر از بغضجسم پر از عشق مرا،در بر کشیدنبود و نبودم…هستی منزیباست حتی انتظار دیدن روی تو را،تآخر کشیدن

….

خداحافظ تابستان
یادت باشد
روزهای گرمت به سردی گذشت…!
::
::

هر آهنگی که گوش میدهم
به هر زبانی که باشد
بغضم را میشکند …
نمی دانم
بغضم به چند زبان زنده دنیا مسلط است …
::
::
شمرده بودم …
پنج سیگار …
تا خانه ی او راه بود …
حالا دیگر
کوچه به کوچه …
سیگار پشت سیگار …
میگردم و نمی رسم…
::
::
مرا تا بزن !
به قرینه هم تا بزن !
میخواهم تنها درگیر نیمه خودم باشم !
::
::
گـاهـی دلِـت مـیـخـواد هـمـه بـغـضـات
از تــو نـگـاهِـت خـونـده بـشـه کـه جـسـارت گـفـتـن کـلـمـه هـا رو نـداری…
امـا یـه نـگـاه گُـنـگ تـحـویـل مـیـگـیـری
و یـه جـمـلـه مِـثـلـه: چـیـزی شـده ؟!
اونـجـاسـت کـه بـُغـضـتـو بـا یـه لـیـوان سـکـوتـت سـر مـیـکـشـی
و بـا لـبـخـنـد مـیـگـی :
نــه هـیـچـیــ…!
::
::
بی کسی یعنی لای استخوان های من نمک بپاشی …
و زخم هایم پشت سرت راه بیفتند و معتاد دست های شورَت شوند…
::
::
مخــــدر نگاهَتـــــ کـــــه
دَر چــــــای عشـــــق حَــــل شــــــد
معتـــــاد تــــــو شــــدَم …
حـــــالاکـــه گـــــاه و بی گــــــاه
خشخـــــاش می چینَــــد دلَــــم
دیگَــــر تَــــزریــق خیــــالَتــــ هَــم تسکیــــن نمی دَهَــــد
درد نبــــودنَتــــــ را آخَـــــر مَــــرا می کشَــــد
این خمــــاری “تــو”
::
::
من یاد گرفته ام
وقتی بغض می کنم
وقتی اشک می ریزم
وقتی میشکنم
منتظر هیچ دستــــــــــی نباشم
وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم
مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم
::
::
وقتی کسی نیست
که به دادت برسه
داد نزن
شاید از سکوتت بفهمند
که چقدر درد و غم تو وجودته !
::
::
آنـقـدر دلـم از رفـتـنـت بـــــد شکـسـت کـه نـمـیـدانـم وقـتـی بـیـایـی،
کـدام تـکـه اش خـوشـحـال خـواهـد شـد!
::
::
آرام می گیرم
حتی به همین “صبر کن درست می شود” ها …
::
::
خوابـــــــــــــــــید…
بدون ” شب بخیر ”
شاید می دانست
بی او
هیچ ساعتی
از زندگی ام
به خیر نیست…
::
::
مدیریت میکنم بر داشته هایم
نداشته هایم بدجور نمایان هستند
دوســـت ، همــــدم ، ناجــــی
::
::
مچاله شده ام در خودم با بوی سیگار و طعم تلخ چای مانده
پنجره را باز نکن !
امروز دلم می خواهد غمگین باشم …!
::
::
آرزوهایم هوایی میشوند …!
به باد میروند …!
دود میشنود …!
حس میکنم معتاد حسرت هایم شده ام…!
::
::
گاهی لــحظه های ســــکوت
پــر هیاهو ترین دقـایق زندگی هستند
مــملو از آنــــــچـــه مــــی خواهیم بـگوییم ولی نــمی توانیم بگوییم …
::
::
گاهی حــــرف ها وزن ندارد …
ریتم ندارد …
آهنگ ندارد …
اما خوب گوش کن …
درد دارند …
::
::
برای من از دل شــکسته نگو
که دلــﮯ دارم شــکسته تر از سکوتـــ
شــکسته از درد
شــکسته از زخــم
شــکسته از عشــق
::
::
سـکـــــــه ی زنـدگـیم
شـیـــــــر نـدارد
امــــــــا
هـمـیـن خـطـی
کـه مـــــــرا بـه تــــــو
وصـــــــــــــــــل
نـگـه مـی دارد را
دوســـــــت دارمـــ …
::
::
یــــــــک روز
به خودت می آیـــــی
آن روز می فهمـــــی خــــــودت را
به پـــــای کســـی کـــــه هیـــــچ وقــــت
پیـــــشت نبـــــــوده ، پیـــــر کــــردی …
::
::
زخـــــم هـای آدم سرمـــایه استـــــ
ســرمـــایه ات رو بــا این و اون تقـــسیم نکن
داد نــزن هــوار نکش
آروووم و بی ســـر صدا هــمه چی رو تحــمل کن . . .
::
::
وقتی یه آدم میگه
هیچکس منو دوست نداره ،
منظورش از هیچکس
یک نفر بیشتر نیست . . .
همون یه نفری که واسه اون همـــه کسه !
::
::
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی
یـــک نقطـــــه
یـــک لبخنـــــد
یـــک نگــــــــاه
یـک عطر آشنـا
یــک صــــــــدا
یــک یـــــــــــاد
از درون داغونـــت می کــــند
هــر قدر هـــــم کـــه محکــــم باشــــی…!
::
::
برای تو…
نمیدانم چطور میگذرد…!
اما برای من…
انگار…
خنجر بر گلویم گذاشته اند…
اما نمیبرند…
::
::
وقتی از همه دنیــــا ناراحتم
فقط با فکــــــر کردن به تو آروم می شم
اما وقتی تو ناراحتـــــم می کنی
همه ی دنیا هم نمـــــــی تونه آرومم کنه . . . !
::
::
زندگی ساده است
به سادگی ِ نبودن ِ تو
و به سادگی شکستن ِ من …

متن هاي عاشقانه.........

 نبخشیدمت

ولی فراموشت کردم…
همیشه به همین سادگی از آدمای بی ارزش می گذرم

اگر تو روی نیمکتی
این سوی دنیا
تنها نشسته ای
و همه ی آنچه نداری کسی است
شاید آن سوی دنیا
روی نیمکتی دیگر
کسی نشسته است
که همه ی آنچه ندارد تویی

نیمکت های دنیا را بد چیده اند…

::
::

شنیدم داره تو قلبت یه نفر جامو میگیره
دیگه هیچکی نمیتونه جلو اشکامو بگیره
نیستی و دارم میسوزم گریه داره حال و روزم
نمیدونم چرا؟اما تورو دوست دارم هنوزم
بعد از تو توی دلم نیمه شبا هیچی جز غم نیست
حسرتت موند به دلم واسه غمام هیچی مرحم نیست
با یادت امشب شدم دیوونه
بی تو غصم روی این شونه
دیگه نمیاد صدات توی این خونه

::
::

به تو میگم که نشو دیونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل
من دیگه بچه نمیشم آه دیگه بازیچه نمیشم
به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسته تو جز غم دردسر نداره
من دیگه بچه نمیشم آه دیگه بازیچه نمیشم
من دیگه بچه نمیشم آه دیگه بازیچه نمیشم
قلبمو زیر پا گذاشتی رفتی تو منو مبتلا گذاشتی رفتی
به غم زمونه ای دل منو جا گذاشتی رفتی
به خدا منو رسوا کردی ای دل
همه جا مشتمو وا کردی ای دل
فتنه برپا کردی ای دل
منو رسوا کردی ای دل
می دونم تو دیگه عاقل نمیشی
تو دیگه برای من دل نمیشی
میدونم تو دیگه عاقل نمیشی
تو دیگه برای من دل نمیشی
من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم
من دیگه بچه نمیشم اه دیگه بازیچه نمیشم

بهت گفتم عاشق نشم بهتره
شنیدی ولی راهمون این نشد
بهت گفتم اما یه لحظه چشات
من عاشق شدم حتی غمگین نشد
بهت گفتم عاشق نشم بهتره

تو چشماتو بستی هوا سرد شد
تو یک لحظه دل بستی و تو یه آن
کنارم بمون هات برگرد شد
به من حق بده به من حق بده از تو برگردمو
با تنهایی و هق هق ام سر کنم
به من حق بده به من حق بده دیگه عاشق نشم
به من حق بده بلکه باور کنم
من از یاد تو رفتم و قانع ام
به این که هنوز یاد تو با منه
به این که هنوز داره رویای تو
به خواب من خسته سر میزنه
نمی خوام کسی از تو دورم کنه
نه نمی خوام که یاد تو یادم بره
به من حق بده دیگه عاشق نشم
بهت گفتم عاشق نشم بهتره

::

::
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت خاموشیِ من سهل و آسان می رسد
من که می دانم که تا سرگرم بزم هستی ام
مرگ ویرانگر چه بی رحم و شتابان می رسد
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
من که می دانم به دنیا اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل ناخوانده و بی دادگر
سرزده می اید و راه فراری نیست نیست
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
من که می دانم شبی عمرم به پایان می رسد
نوبت نوبتِ خاموشیِ من سهل و آسان می رسد
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟
پس چرا؟ پس چرا عاشق نباشم؟ پس چرا عاشق نباشم؟

شعر عاشقانه

ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !

.

.
.
.
.
هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق
هم دعا کن گره تازه نیافزاید عشق
.
قایقی در طلب موج به دریا پیوست
باید از مرگ نترسید ، اگر باید عشق
.
عاقبت راز دلم را به لبانش گفتم
شاید این بوسه به نفرت برسد ، شاید عشق
.
شمع روشن شد و پروانه در آتش گل کرد
می توان سوخت اگر امر بفرماید عشق
.
پیله رنج من ، ابریشم پیراهن شد
شمع حق داشت ، به پروانه نمی آید عشق !
.
.
.
.
.
غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی
گریه ی بی وقفه ی من تو اون روزای کاغذی
.
قول داده بودیم ما به هم که تن ندیم به روزگار
چه بی دووم بود قولمون جدا شدیم آخرکار
.
تو حسرت نبودنت من با خیالتم خوشم
با رفتنم از این دیار آرزوهامو میکشم
.
کوله بارم پره حسرت ، تو دلم یه دنیا درده
مثل آواره ای تنهام ، تو خیابونی که سرده
.
تا خیالت به سرم میزنه گریم میگیره
آروم آروم دل تنگم داره بی تو میمیره
.
.
.
.
.
حس می کنم ، حسم به تو حسی نو است
حسم برای حس تو ، شعری نو است
حس می کنم ، حس کرده ای احساس من
احساس حسم حاسد و جنسی نو است
حدسی بزن ، حسم حسود حس کسیت
احساس تو بر حس من ، حدسی نو است
در حس تو ، احساس من محسوس شد
احساس کن حس مرا ، حسی نو است
سحری بکن ای ساحر احساس من
هر حس تو نسبت من ، سحری نو است
مبحوس گشت احساس من از حس تو
حساس کن احساس خود ، فصلی نو است !!!

جمله هاي دلتنگي

بد جوری دلم گرفته امشب به خدا
کاش بودی انگار تنها ترین روی زمین من هستم
انگار همه غصه ها مال منه
ای خدا کمکم کن
کاش بودی . . .
::
::
نجار ها هم کورند !
هنوز هم تخت دو نفره میسازند ! نمی بینند همه تنهاییم ! حتی آنهایی که دو نفره میخوابند !
::
::
از آنسوی تنهایی
از آنسوی بغض
از آنسوی باران
کسی صدایم میکند؛
تو بگو… بروم یا بمانم؟!


::
::
با هم که باشیم سه تاییم
من ، تو ، بوسه . . .
بی هم چهار تاییم
تو با تنهایی ، من با رنج . . .
::
::
تنهایی یعنی یه وقتهایی هست میبینی فقط خودتی و خودت !
رفیق داری . . .
همدرد نداری !
خانواده داری . . .
حمایت نداری !
عشق داری . . .
تکیه گاه نداری !
مثل همیشه همه چی داری و هیچی نداری !
::
::
شب خوابیدی تو تختت ، هی قلت می خوری . . . !
بعد گوشیتو بر می داری می نویسی خوابم نمی بره . . .
سرد می شی ، بغض می کنی !
می بینی هیچکس و نداری که اینو واسش بفرستی . . .
تنهایی سخته . . .
خیلی . . .
::
::
دلم کار دست است
خودم بافتمش…
تارش را از سکوت
پودش را از تنهایی….
همین است که خریدار ندارد…
::
::
تنهایی گاهی وقتا تقدیر ما نیست !
ترجیح ماست . . .
::
::
رابطه هایی که تنهایی دلیل شکل گیری شون می شه ، عاقبتشون دوباره تنهایی می شه…
::
::
وقتی حالت بده روحت بی پناهه / میبینی هر کاری کردی اشتباهه
وقتی به جز شب هیچ رنگی توی نگات نیست / وقتی کسی اندازه تنهاییات نیست
::
::
چه کسی می داند که تو در پیله ی تنهایی خود تنهایی ؟
چه کسی می داند که تو در حسرت یک روزنه در فردایی ؟
پیله ات را بگشا تو به اندازه ی یک پروانه زیبایی
::
::
همیشه نمی توان زد به بیخیالی و گفت :
تنها آمده ام ! تنها می روم !
یه وقتایی حتی برای ساعتی یا دقیقه ای کم می آوری !
دل وامانده ات یک نفر را می خواهد !
اه لعنتی دوست داشتنی . . .
نه میتونی بگذری . . .
نه میتونی . . .
::
::
نمی دانم دوستش دارم یا نه ؟!
با هم قدم میزنیم
با هم میخوابیم
دلم که میگیرد ، آغوشش را باز می کند و بر گونه هایم بوسه میزند
اما نمی دانم دوستش دارم یا نه ؟!
” تنهاییم را ”
::
::
نه از تنهایی می ترسم !
نه از تنها ماندن !
ترسم از تنها بودن در کنار دیگری است . . .
::
::
تنهایی قشنگ‌ ترین حس دنیاست . . .
چون برای داشتنش نیاز به هیچ کس نداری . . .
::
::
شبها وقتی می خوای بخوابی میبینی کسی رو نداری که بهت فکر کنه !
اینجاست که میفهمی برخلاف شلوغیه درونت ، چقدر تنهایی . . .
::
::
امروز عکس تنهاییم را قاب گرفتم !
عکسی در ابعاد سه در بی نهایت . . . !
::
::
این روزها در خودم به دنبال یک کلیک راست میگردم تا از خودم یک Copy بگیرم و کنار خودم Paste کنم . . .
شاید از این تنهایی خلاص شدم . . .
::
::
وقتی به تو فکر می کنم جاده می آید . . .
وقتی در جاده می روم تو همراهم نیستی . . .
تو و جاده در تنهایی من همدستید . . .

اس ام اس عاشقانه دلتنگي

تو لحظه های داغونی فقط یه نفر میتونه آرومت کنه اونم کسیه که داغونت کرده…
::
::
بعضی از اشیا حس دارند …
گریه می کنند … مثل بالش من …
هرشب غرق اشک است !
::
::
سخت است؛ خیلی سخت وقتی بدانی او کجای زندگی توست !
ولی ندانی تو کجای زندگی او هستی … !
::
::
اعصابم این روزها عین بیسکویت شده …
از اون بیسکویت هایی که یک هفته میمونه ته کیفت ، که یادت میره بخوریش …
همون ته له میشه ، خورد میشه ، پوووووودر میشه !


::
::
به تو ساده دل ندادم که بری ساده ز یادم …
::
::
بدتر از رفتن، گندیست که انسانها به باور یکدیگر می زنند !
::
::
از زخم زبان های مردم ناراحت نباش اینها همان هایی هستند که به آسمان و هوای بارانی مگویند “خراب”
::
::
دودی که از دهانم بیرون میاد ، دود سیگار نیست !
قلبم سوخته …
::
::
من سوسو میزنم ؛ فانوس ها تماشایم می کنند !
::
::
رفتن هم حرف عجیبی است ، شبیه اشتباه آمدن است !
::
::
آلزایمر درد نیست، برای بعضی ها درمان است !
::
::
این روزها میگذرند ولی من از این روزها نمیگذرم …
::
::
گاهی مجبوری برای راحت کردن خیال دیگران ، خود را خوشحال نشان بدهی ولـی چه حیف که درونت غوغاست…
::
::
حس خوبی نیست در رویای کسی گم شوی که فکر تو حتی در خوابش هم نمیگنجد … !
::
::
از این تکرار ساعتها
از این بیهوده بودنها
از این بی تاب ماندنها
از این تردیدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم …
دلم پرواز میخواهد !
::
::
شنیدید که میگن : اونی که گریه می کنه یه درد داره اما اونی که میخنده هزار تا ؟
من میگم : اونی که میخنده هزار تا درد داره ولی اونی که گریه میکنه به هزار تا از دردهاش خندیده اما جلوی یکیشون بدجوری کم آورده …
::
::
همونایی که خنده هاشون گوشه فلک رو کر می کنه …
همونایی هستن که صدای گریه های آرومشونو حتی بالشتشون نمی شنوه …
::
::

نقش یک درخت خشک را در زندگی بازی میکنم ؛
نمیدانم که باید چشم انتظار بهار باشم یا هیزم شکن پیر …
::
::
وقتی یه زن سیگار کشید یعنی دیگه گریه جواب نمیده
و وقتی مردی اشک ریخت بدون کار از سیگار کشیدن گذشته . . .
::
::
من درد میکشم ، تو اما چشم هایت را ببند !
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی . . .
::
::

به پایان رسیده ام اما نقطه نمی گذارم …
یک ویرگول میگذارم ،
این هم امیدیست ، شاید که برگردی …
::
::
اگه نیمه گمشدتو پیدا نکردی زیاد مهم نیست …
درد واقعی از اونجایی شروع میشه که نیمه پیدا شدتو گم کنی !
::
::
یکی بود ، هیچکس نبود …
گفته بودم که قصه من شنیدن ندارد …
::
::
چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !
::
::
این روزها زیادی ساکت شده ام ؛ حرفهایم نمی دانم چرا به جای گلو از چشمهایم بیرون می آیند !
::
::
ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﻛﻪ ﺭﻓﺘﻲ ﻭ ﻣﻦ ﺍﻳﻨﮕﻮﻧﻪ ﺷﻜﺴﺘﻢ
ﺩﻳﻮﺍﺭ ﺩﻟﻢ ﺭﻳﺨﺖ ﺑﻪ ﻓﺮﻳﺎﺩ ﺳﻜﻮﺗﻢ
::
::
این روزها احساس میکنم چقدر شبیه سکوتم ، با کوچکترین حرفی میشکنم !
::
::
ﺍﺳﻤﺖ ﭼﻪ ﺑﻮﺩ ؟
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﮐﻨﻢ . . .
::
::
این من هستم که وفادار خواهم ماند
این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند !
این من هستم که آخرش میسوزم
این تو هستی که میروی و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم …
::
::
خیلى از اونایی که بودن ، دیگه نیستن چون دیگه اونایی نیستن که بودن …
::
::
خیلی سخته که عشقت رو با کس دیگه ای ببینی بعد بهش اس ام اس بدی کجایی ؟
بگه تو قلبتم . . . !
::
::
کاش فقط یک نفر بود که وقتی بغض میکردم ، بغلم میکرد و میگفت گریه کنی میکشمتا …
::
درد یعنی‌ سرت به همون سنگی‌ بخوره که به سینه میزدی …
::
::
یه روزی من بودم نفسش
ولی بعد شدم عامل تنگی نفسش
رفت سراغ یه نفس تازه !
::
::
تازه فهمیدم چرا پشت سر مرده ها آب نمی ریزند …
چون این دنیا ارزش برگشتن ندارد … !
::
::
این نیز بگذرد …
اما بعضی چیزها هست که هر چقدر هم بگذرد ، “نمی گذرد” و داغشان تا ابد بر دل آدم میماند !
::
::
ﻣﻦ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻼﻏﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ ، ﮐﻪ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﺑﺎﻏﻤﺎﻥ ﺗﺒﺮ ﺍﺳﺖ !
::
::

انگشتانم را فرو می برم در چشمانم …
این سد اگر فرو بریزد ، دنیا را آب خواهد برد …

جملات زيبا از شكسپير

آنجا که چشمان مشتاقی برای انسانی اشک میریزد، زندگی به رنج کشیدنش می ارزد.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کاش در کتاب قطور زندگی سطری باشیم به یاد ماندنی , نه حاشیه ای فراموش شدنی
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آن کس که می‌‌گرید فقط یک درد دارد و به خاطر آن یک درد می‌‌گرید،اما آنکه می‌‌خندد هزار درد دارد و نمیداند برای کدام درد بگرید و می‌‌خندد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *


همه اشیاء دارای قیمت هستند و این تنها انسان است که دارای حرمت و منزلت است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
راستگویى تو را نجات مى دهد گرچه از آن بیمناک باشى ، و دروغ تو را هلاک مى سازد گرچه از آن احساس ایمنى کنى
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر باطل را نمی توان ساقط کرد می توان رسوا ساخت اگر حق را نمی توان استقرار بخشید می توان اثبات کرد طرح کرد و به زمان شناساند و زنده نگه داشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آنجا که عشق، حضوری نیرومند داشته باشد، دلشوره و نومیدی و ترس از میان می‌رود.لئو بوسکالیا
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی از دست دادن عادت میشود دیگر بدست آوردن هم آرزو نمیشود
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چنانچه تعداد دشمنانتان بیشتر از دوستانتان است ،‌ بدانید مشکل در وجود خود شماست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ما آمده ایم که زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم، نه به هر قیمتی زندگی کنیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی‌ تنهائیم، دنبال دوست میگردیم. پیدایش که کردیم، دنبال عیب‌هایش میگردیم. وقتی‌ که از دست دادیمش، دنبال خاطراتش میگردیم، و همچنان تنها میمانیم. هیچ چیز آسانتر از قلب نمیشکند (جان ٔپل سارتر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مردم سه دسته اند. یا نوکر پول ،‌ یا رفیق پول ،‌ یا ارباب پول
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک فرد باهوش یک مشکل را حل می‌کند اما یک فرد خردمند از رودررو شدن با آن دوری می‌کند– آلبرت انشتین
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم می ریزند و از آنها غولی به وجود می آورند که نامش تقدیر است– جان اولیورهاینر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زننده ترین حیواناتی که من تا کنون دیده ام چاپلوسانند، آنها از دوست داشتن سر در نمی آورند و فقط تقلید عاشق شدن را می کنندزرتشت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به یادتان میاورم که زیباترین منش ادمی محبت اوست– کوروش بزرگ
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گل سرخ فقط برای کسی که می خواهد آن را بچیند خار دارد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدمی را امتحان به کردار باید کرد نه به گفتار ،چه بیشتر مردم زشت کردار و نیکو گفتارند.فیثاغورث
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای تا ابد ماندن باید رفت … گاهی به قلب کسی … گاهی از قلب کسی

اشعار مولانا

ی دل شکایت​ها مکن تا نشنود دلدار من
ای دل نمی​ترسی مگر از یار بی​زنهار من
ای دل مرو در خون من در اشک چون جیحون من
نشنیده​ای شب تا سحر آن ناله​های زار من
یادت نمی​آید که او می کرد روزی گفت گو
می گفت بس دیگر مکن اندیشه گلزار من
اندازه خود را بدان نامی مبر زین گلستان
ا ین بس نباشد خود تو را کآگه شوی از خار من
گفتم امانم ده به جان خواهم که باشی این زمان
تو سرده و من سرگران ای ساقی خمار من
خندید و می گفت ای پسر آری ولیک از حد مبر
وانگه چنین می کرد سر کای مست و ای هشیار من
چون لطف دیدم رای او افتادم اندر پای او
گفتم نباشم در جهان گر تو نباشی یار من
گفتا مباش اندر جهان تا روی من بینی عیان
خواهی چنین گم شو چنان در نفی خود دان کار من
گفتم منم در دام تو چون گم شوم بی​جام تو
بفروش یک جامم به جان وانگه ببین بازار من

عشق.....ازدواج

شق...ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:" عشق چست؟"
استاد در جواب گفت:"به گندم زار برو و پر خوشه ترین شاخه را بیاور. اما در
هنگام عبور از گندم زار، به یاد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچینی!"
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسید: "چه آوردی؟"
و شاگرد با حسرت جواب داد: "هیچ! هر چه جلو میرفتم، خوشه های پر پشت تر
میدیدم و به امید پیدا کردن پرپشت ترین، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: "عشق یعنی همین!"
شاگرد پرسید: "پس ازدواج چیست؟"
استاد به سخن آمد که:" به جنگل برو و بلندترین درخت را بیاور. اما به یاد
داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی!"
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت. استاد پرسید که شاگرد را چه
شد و او در جواب گفت: "به جنگل رفتم و اولین درخت بلندی را که دیدم،
انتخاب کردم. ترسیدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: "ازدواج هم یعنی همین!!"

اس ام اس دلتنگی


دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…

دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…

بخوانيد...........تادرك كنيد..


پرسیدم: بار الهی چه عملی از بندگانت بیش از همه مو را به تعجب وا مب دارد؟

پاسخ آمد:

اینکه شما تمام دوران کودکی خود را در آرزوی بزرگ شدن به سر می برید و دوران پس از آن را در حسرت بازگشت به کودکی می گذرانید.

اینکه سلامتی خود را فدای مال اندوزی می کنید و سپس تمام دارایی خود را صرف بازیابی سلامتی می نمایید.

اینکه  شما به بقدری نگران آینده اید که حال را فراموش می کنید در حالی که نه حال را دارید نه آینده را.

اینکه شما طوری زندگی می کنید که گویی هرگز نخواهید مرد و چنان گور های شما را گرد و غبار فراموشی در یر می گیرد که گویی هرگز زنده نبوده اید .

سکوت کردم ، اندیشیدم درب خانه چنین گشوده شد ، چه می طلبیدم ؟ بلی ،

آموختن .